سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
درباره وبلاگ
  محمد حسین پیروی[289]


هیچ هنری ندارم جز نوشتن با لکنت زیاد... اللهم تقبل منا هذا القلیل
ویرایش
لینک دوستان
ویرایش
ابر برچسب ها
لوگوی دوستان
امکانات دیگر

به نام خدا

پس از مدت ها با مطلبی به ظاهر غیر مرتبط به وبلاگ به روز شدم...

اینکه گفتم به ظاهر برای این است که همانطور که می دانید معادن جزء انفال هستند و انفال از اموال امام زمان ...

اما در چند سال گذشته عده ای از غفلت دولت های ما سوء استفاده کرده و ثروت های افسانه ای برای خود رقم زده اند، مصداق عینی فروش مال غیر

این مطلب به سفارش نشریه پرتو (واحد نقش نقش آفرینی تخصصی بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر) نوشته شده است.

خام فروشی از نگاهی دیگر

یا تبعات از دست رفتن ارزش افزوده مواد معدنی در کشور چیست؟

سابقه معدنکاری در کشور، که نشانه های آن را در بسیاری از نقاط فلات ایران می توان دید، بسیار طولانی است و به جرأت می توان ادعا کرد که ایرانیان از جمله پیشروان در حوزه مواد معدنی و به خصوص فلزات در جهان بوده اند. اما پیشینه ی مطالعات معدنی به صورت مدرن و امروزی در کشور شاید به 100 سال اخیر هم نرسد. داستان با پیدا شدن سر و کله چشم آبی های اروپایی در کویرهای خشک و بی آب و علف و کوه های سربه فلک کشیده کشورمان ایران آغاز شد. ماحصل این حضور پر شور و خود جوش(!) شد معادنی که بعضا با همین نرخ استخراج فعلی - که کم هم نیست تا حدود 200 سال آینده قادر به تامین مواد خام صنعت هستند.

اما این داستان طور دیگری ادامه یافت. در سال های اخیر و با رشد فعالیت های اکتشافی در کشور مشخص شد که ایران جزء 10 کشور اول جهان و کشور اول منطقه جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا از نظر داشتن منابع معدنی است. به طوری که بر اساس گزارش مرکز پژوهش های مجلس حدود 7% ذخایر شناخته شده مواد معدنی جهان در ایران قرار دارد. سنگ آهن، سرب و روی، مس، تیتان، اورانیم، طلا، انواع سنگ های تزیینی و نما و... مشتی نمونه خروار از تنوع مواد معدنی کشور است. صحبت از ذخایری است که به عقیده کارشناسان با در پیش گرفتن مسیر درست در بهره برداری از برخی از آنها می توان تا چندین سال جهان را محتاج خود نمود و استفاده از منابع استراتژیک مفتی خود را به زمانی دیگر و بهتر موکول کرد.

اما این پایان ماجرا نبود. قرار گرفتن زیر سایه درآمدهای کلان نفتی، کم کم این بخش را از دید مردم و مسئولین پنهان کرد تا با مشکلاتی از قبیل اکتشافات ناقص و بعضا غلط، فرآیندهای اداری بی سر و ته و در بسیاری از موارد فساد انگیز، کمبود نیروی متخصص و... مواجه باشد. از جمله این اشکالات می توان به خام فروشی مواد معدنی اشاره کرد. خام فروشی به معنای صادرات مواد خام به خارج از کشور و از دست دادن فرصت ایجاد ارزش افزوده بالاتر بر روی آنهاست. موارد زیر برخی تبعات ناشی از خام فروشی مواد معدنی در کشور ماست:

1.        درآمدهای ناپایدار: یکی از علل اهمیت یافتن موضوع خام فروشی داستان سنگ آهن در 10-15 سال گذشته است. چایی که چین به عنوان بزرگترین تولیدکننده فولاد جهان (با فاصله از سایر رقبا) تصمیم به افزایش ظرفیت تولید خود گرفت و در نتیجه نیاز به مقادیر زیادی سنگ آهن پیدا کرد. تجار چینی برای برآورده کردن این تقاضا به دنبال تامین کننده های جدید به اقصا نقاط جهان سفر کردند و کشورهای اصلی تولید کننده سنگ آهن (برزیل و استرالیا) نیز تولید خود را چند برابر. تا تولید فولاد در چین به حدود 1 میلیارد تن رسید. در این بازه زمانی، یعنی فرصت بی نظیر بازار جهانی سنگ آهن، قیمت این کالا به حدود 120 دلار در هر تن می رسید. با ورود ایران به گروه کشورهای صادرکننده این محصول، که 90% آن راهی چین می شد، تقریبا همه کشور به منظور یافتن آهن زیر و رو شد. ایران در این سالها چهارمین تامین کننده سنگ آهن چین بود و در سال 1392 این محصول در صدر صادرات غیرنفتی ایران (از جهت حجم) قرار گرفت. اما پنجره بازار همچنان باز نماند؛ دولت چین در راستای اهداف خود تصمیم تعدیل رشد اقتصادی خود از 10% سالانه به حدود 7% گرفت. یعنی کاهش تولید فولاد و به تبع آن کاهش تقاضا برای سنگ آهن خام. شاید چین با تعطیل کردن چند کارخانه فولاد، که آلودگی زیادی هم تولید می کردند، زیاد ضرر نکرده باشد؛ اما کشورهایی که در طول این مدت، ظرفیت عظیمی را جهت تولید سنگ آهن تدارک دیده بودند نمی توانستند به راحتی آن را کاهش دهند. در نتیجه بازار دچار مازاد عرضه شد. امروزه در ایران هر تن سنگ آهن برای تحویل رو عرشه کشتی (FOB) در بندر عباس حدود 40 دلار می ارزد و نیمی از معادن خصوصی نیز تعطیل شده اند.

می توان دریافت که چون بازار بین المللی مواد خام، در حالت انحصار خرید است و معمولا از قیمت های جهانی تبعیت می کند، نمی توان در بازه بلند روی درآمدهای ارزی ناشی از آن حساب کرد.

2.       افزایش ارزش واردات: در همین موضوع سنگ آهن با تجهیز معادن کشور برای صادرات به چین، برخی حلقه های زنجیره تولید فولاد در کشور خالی ماند. در نتیجه برای جلوگیری از ایجاد اختلال در تولید فولاد، کشور مجبور به واردات این محصولات، که دارای ارزش افزوده و به تبع آن قیمت بالاتری هستند، شد. علاوه بر این کشور ما هنوز در تولید فولاد خودکفا نشده و مجبور به واردات آن نیز هست. در نتیجه می توان دریافت که درآمدهای ناشی از خام فروشی یک محصول خاص معدنی کفاف واردات بقیه زنجیره خود را هم نمی دهد. به گزارش گمرک، در حالی که از صادرات 7 میلیون تن سنگ آهن به چین 10 ماهه اول سال 1393 حدود 473 میلیون دلار درآمد نصیب کشور شده، در همین مدت نزدیک 2 میلیارد دلار مصنوعات فلزی از چین وارد شده است.

از دست رفتن فرصت های اشتغالزایی، بی توجهی به مواد پرارزش و... از دیگر تبعات خام فروشی است نیاز به مجالی مستقل دارد.

اما آنچه اکنون با اهمیت تر به نظر می رسد، روش های مقابله با این پدیده است. باید دانست که دولت ها برای تنظیم نظام اقتصادی کشور خود ابزارهایی دارند که در صورت استفاده به موقع از آنها قادر به اصلاح اقتصاد خود خواهند بود. از جمله آنها تعرفه های گمرکی است. تصور بیشتر مردم از این موضوع مرتبط با واردات کالاهاست. مثلا اخیرا تعرفه های وارداتی عمده کالاهای صنعتی از ترکیه، طی یک قرارداد ترکمانچای مانند، به صورت قابل ملاحظه ای کاهش یافته است. از تاثیرات آن بر تولید و صنعت کشور نیز آگاهیم. اما اگر قرار است با فروش مواد خام به خارجی ها تبعاتی مثل موارد بالا بر کشور تحمیل شود؛ چرا هزینه ی آنها را دولت پرداخت کند؟! بنابراین دولت با اخذ تعرفه ی صادرات مواد خام اولا باید به تکمیل زنجیره ارزش این محصولات معدنی اقدام کند و ثانیا با تبعات منفی آن در کشور مبارزه کند.

اما این ترفند برای بلند مدت کارا به نظر نمی رسد. چرا که روند تغییرات بلند مدت قیمت مواد خام معدنی با توجه به تهی شدگی کره زمین در چند سال آینده روند رو به رشد خواهد گرفت. در نتیجه برای حل این مشکل دولت ناچار از تدوین استراتژی بخش معدن کشور ناظر به نیازهای حقیقی کشور و تعریف دقیق جایگاه بخش خصوصی در این حوزه است.

والعاقبه للمتقین




برچسب ها : تخصصی  ,
      

به نام خدا

در روزهای اخیر - زمانی که نمی توانستم وبلاگ را به روز کنم- خیلی بحث ها شکل گرفت در مورد زن و مسایل پیرامون حضور وی در اجتماع. جسته و گریخته، در پیدا و پنهان با توجه به جو جامعه نظراتی داشتم که جدا قابل تامل است. (تعریف از خود نباشه J ) قبل از اینکه وارد بحث شویم لازم به ذکر است در دانشکده ما هم ،به مناسبت، بحث تفکیک جنسیتی مطرح شده که بسیار جالب و درس آموز است (ان شاءالله موضوع بعدی...).

1-      باید دانست در شریعت اسلام هیچ تفاوتی میان زن و مرد در حصول به مراتب عالی و پیشرفت ذاتی نیست. یعنی همانطور که مرد می توان به گونه ای عمل کند که مورد رضایت خدا قرار گیرد، زن نیز چنین توانایی را دارد. بنابراین از این جنبه نباید میان این دو تفاوت قائل شد.

2-      هیچ جنسیتی بر دیگری برتری ندارد. چرا که اصولا برتری را باید کسب کرد و از طرفی چون کسی در انتخاب جنسیت خود مختار نیست، پس این موضوع عقلا نمی تواند پایه برتری جویی افراد باشد.

3-      نداشتن برتری را از طریق دیگری نیز می توان دید. یعنی وجود تفاوت هیچگاه منطقا موجب برتری نمی شود. به طور مثال نمی توان مشخص کرد که "قاشق" بهتر است یا "چنگال"؟! هر دو یک سری استفاده هایی دارند و در جایی به کار می آیند. یعنی "قاشق" برای "قاشق" بودن خوب است و برای "چنگال" بودن عیب و عار و بالعکس! در نظام آفرینش هم "مرد" حیطه ای از وظایف و حقوق را داراست و "زن" نیز برخی دیگر را. برای "مرد"، "مرد" بودن افتخار و "زن" بودن ننگ است و برای "زن"، "زن" بودن مایه سربلندی و "مرد" بودن نشان دهنده ی کاستی های اوست.

4-      اگر یک جا دین گفت که مثلا زن قاضی نمی تواند باشد! باید این گونه برداشت کرد که چون شارع همان آفریدگار آگاه از همه ی اسرار خلقت است، این حکم را وضع نموده. ابدا از حکم نمی توان نقص جنسیت زن را برداشت کرد، چرا که کاملا با توجه بع تفاوت ها بنا نهاده شده است.

در پایان می دانید اگر از خودم بپرسید این چند خط را در یک جمله خلاصه کن، چه خواهم گفت...

وجود تفاوت میان زن و مرد اصلا و ابدا به معنای برتری یکی بر دیگری نیست بلکه فضای کاری، تکالیف و حقوق او را مشخص و معین خواهد کرد.

 

 و العاقبه للمتقین




برچسب ها : تلنگر  , مقاله  , زنان  ,
      

به نام خدا

(این متن به درخواست نشریه عقیق در رابطه با حاشیه های ایجاد شده پیرامون حضور دکتر جلیلی در دانشگاه امیرکبیر و در جشن سالروز فناوری هسته ای نوشته شده است است)

آزادی بیان یعنی من هر قدر خواستم توهین و القای شبهه می کنم ولی هیچکس حق ندارد بر خلاف نظراتم حرفی بزند!

شاید برای شما هم جالب باشد که طرفداران این حرف به ظاهر خنده دار چند روز پیش در هیبت یک دانشجو ظاهر شدند! دانشجویی که نامش معرف اوست: دانش+ جو، یعنی پیوسته از میان حرف های متقابل، و حتی در مواقعی متضاد، به دنبال دانش است. حالا شما دانشگاه و دانشکده ی ما را نبینید که ساهاست یک سری حرف های کهنه ی خارجی در آن تدریس می شود! در سطح دنیا اساتید هر کدام ایده یا نظر خود را دارند که ممکن است با همکار خود بسیار متفاوت باشد. اما این دانشجوست که بسته به هدف و آرمانی که دارد باید از میان انبوهی از حرف ها، با معیارهای صحیح به قضاوت بنشیند.

اما چگونه در فضایی آشفته می توان به نتیجه گیری درست رسید؟ یا بگذارید سوال خود را بهتر مطرح کنم: چه کسانی از به هم ریختن فضای عمومی و علمی سود می برند؟

تصور کنید در دانشگاهی خیالی، عده ای با قدرت های مالی یا سیاسی به ناحق وارد شده اند و سعی دارند نظرات خود را بر کرسی نشانند. اینها مسلما از نشست های نقد نظرات خود گریزانند و تا آنجا که بشود  زیر بار این گونه جلسات نمی‌روند. در عوض به طور قطع نمی گذارند حرف اساتید دیگرِ آن جا به گوش کسی برسد. برای این کار هم به زحمت زیادی نخواهند افتاد. خوشبختانه شبکه های اجتماعی و ابزار ارتباطی دیگر به کمکشان می آیند تا عده‌ای را جمع کنند و جلسات بیان نظرات مخالفین را بر هم زنند. شیطان توجیه‌گر هم به سراغشان می آید و در مقابل آرامش طلبان به آنها قدرت توجیه‌گری فوق العاده ای خواهد داد که: «اینها زمان خود به ما مجال سخن گفتن ندادند!»، «همین ها باید پاسخگوی مسایل آن دوران باشند!» و... و هیچکس نمی تواند ازشان در این آشفته بازار بپرسد که کدامیک از این دلایل، برهانی قاطع و منطقی در ایجاد آشوب است؟ اگر با حرف این استاد مشکلی دارید و از نظرتان غلط است، کما اینکه به اعتقاد ما هیچ کس معصو م نیست که تمام حرف هایش صحیح باشد، به صورت منطقی و استدلالی مواضعش را رد کنید و نگذارید این موضوع باب شود. که در این صورت حقیقت هیچ وقت مجال ظهور و بروز نخواهد یافت.

در ضمن می توان برای این افراد نیت دیگری را نیز جستجو کرد. احتمالا این دوستان نگران انتشار آرا و نظرات این اساتیدِ خیالی ما هستند که مبادا در کسی تاثیر گذاشته و از راه منحرف شود(!). حال اگر حرف های این اساتید از نظرشان آن قدر غلط است، حتما با انتشارش هر کس که از اندک قدرت فهمی بهره مند باشد به غلط بودنش پی خواهد برد. پس این حرکات نوعی زیر سوال بردن شعور دانشجویان آن دانشگاه خیالی نیز هست!

 

و العاقبه للمتقین




برچسب ها : سیاسی  ,
      

به نام خدا

عبرت های تاریخی

در متن قرآن کریم نشانه های زیادی از عبرت های تاریخی قابل مطالعه است. این نشانه ها به طور قطع می تواند تاثیر زیادی در زندگی حال و تصمیمات آینده ی ما داشته باشند. از جمله می توان ماجرای غزوه بدر اشاره کرد. جنگی که خداوند پیروزی در آن را فقط محصول ایمان قوی مسلمین و امدادهای غیبی از جانب خود می داند. (آل عمران 123)

در سال دوم بعد از هجرت پیامبر، جرقه های آغاز این جنگ زده می شود. در آن زمان تحریم های اقتصادی مشرکین علیه مسلمانان مدینه شرایط نابسامان معیشتی آنها را وخیم تر کرده بود. از طرفی عده ی مسلمانان هنوز به قدر کفایت برای مقابله با مشرکین نرسیده بود.

در این شرایط بود که مسلمانان با پیروزی بر مشرکین، علاوه بر به هلاکت رساندن عده ی زیادی از بزرگان آنها تعداد زیادی را نیز اسیر کردند و مقدار قابل توجهی هم از غنایم نصیبشان شد.

این داستان شاید به ظاهر یک قصه ی خاک خورده ی قدیمی باشد؛ اما در باطن خود نکاتی مهم از رموز پیروزی بر جبهه ی کفر در طول تاریخ را دارد.

این جبهه، که در بیشتر حجم تاریخ به مدد استفاده از قدرت مادی و بریده از خدای خود در جهان حکومت کرده است، به غلط در ذهن برخی اینگونه جا انداخته که نمی توان با او مواجهه نمود. هستند کسانی که با حساب دو دوتا چهارتا غلبه بر اینها را در توان خود نمی بینند و برای یک زندگی به ظاهر بی دردسر حاضرند بر سر تمام اعتقادات و داشته های خود معامله کنند. باید دانست که شرایط امروزی ما اگر در حد و اندازه ی زمان جنگ بدر نباشد، حتما بدتر نیست. حساب نکردن روی امدادهای غیبی خدا همان است که در آن داستان زیبا نصیب آن کوهنورد بیچاره شد...

می گویند کوهنوردی در یک برنامه ی صعود، شبی گرفتار طوفان شد. راه را گم و ناگهان در دره ای صقوط کرد. با زحمت زیاد خود از صخره ای آویزان کرد. در آن شرایط از خدا تقاضای کمک کرد. خدا هم در پاسخ از او خواست تا صخره را رها کند. ولی کوهنورد به حرف خدا شک کرد و همان جا ماند. چند روز بعد گروه نجات جسد او را در حالی یافت که در فاصله حدود یک متری از سطح زمین یخ زده بود.

همچنین خداوند به صراحت شرط بهره بردن از امدادهای الهی در نبرد با دشمنان را دو موضوع اعلام می کند: صبر و تقوا

{آری (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پیشه کنید - و دشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید - خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان که نشانه‏ های مخصوصی دارند(امدادهای غیبی) مدد خواهد داد. (آل عمران125)}

 

پس به طور قطع و یقین هر که در هر مبارزه ای وارد شود با دو عنصر صبر و تقوا، خدا یاری او را بر خود واجب دانسته و یاری اش خواهد کرد.

و العاقبه للمتقین




برچسب ها : سیاسی  , سبک زندگی  , مقاله  ,
      

به نام خدا

هر کسی که بخواهد از مسیر های غیر عادی یا تجربه نشده به مکانی برسد، از نظر عقلی نیاز به یک راهنما - حالا به هر شکلی- دارد. این راهنما در ابتدا باید به مسیر مورد نظر تسلط قابل قبولی داشته باشد. در ثانی، باید مورد اعتماد باشد تا در دوراهی ها بتوان به او اطمینان کرد. و نظر این دومی مهمتر است. زیرا اگر، با فرض اینکه راهنما یک شخص باشد، راهی را بلد نباشد خیلی راحت به این موضوع اشاره خواهد کرد و موجب احیانا دورتر شدن از مقصد نخواهد شد.

می توان ادعا کرد جاده زندگی هم از همان دسته راه های ناشناخته و پر پیچ و خم است. هیچ کس اطراف ما نیست که یکبار تمام این راه را رفته باشد و بیاید به ما کمک کند. از تجارب بقیه هم نمی توان استفاده ی قطعی کرد؛ زیرا اولا هنوز راه را به انتها نرسانده که نتیجه ی دقیق فعلش مشخص شود و ثانیا تمام ویژگی های ما در او جمع نیست که دقیقا مثل عمل کرد و به نتیجه ای که او رسیده است بتوان رسید. تازه این در مورد زندگی ما در همین چند روز دنیا و اهداف آن؛ ولی ما که اعتقاد داریم دنیای دیگری در کار است پس از این چند وقت دیگر، چون کسی را نمی شناسیم که از آن طرف آمده باشد به طور کامل مبحث تجربه زیر سوال می رود.

بنابراین باید برای طی کردن راه سخت زندگی و رسیدن به هدف هم راهنمایی انتخاب کرد با همان ویژگی ها.  اما موضوعی که شاید در این میان معمولا مغفول می ماند، بحث اعتماد به راهنما ست. وقتی راهنمایی طبق اهداف شخص انتخاب می شود، نمی توان در اواسط راه به او گفت که این یک قلم از کارهای شما را قبول ندارم! باید به سخنان او اعتماد داشت تا رسیدن به اهداف ممکن شود. اگر هدف از زندگی شد عبودیت خدا، دیگر چرا گفتن در اوامر الهی امری است تعجب برانگیز! مگر اینکه گفته شود شاید خدا - نعوذبالله- این قسمت را زیادی قرار داده و یا...

 

یکی از این اعتمادها در مورد وعده های الهی است. خدا به کسانی که یاری اش کنند  وعده ی یاری و پیروزی داده. هر قدر هم اوضاع او آشفته و دشمنش قوی باشد. در همین رابطه مقام معظم رهبری می فرمایند: یکى از چیزهایى که من بر روى آن تکیه میکنم در این زمینه‌ى اعتقاد و نگاه قلبى و گرایش قلبى، مسئله‌ى اعتماد به خداى متعال است، اعتماد به وعده‌هاى الهى است؛ این از جمله‌ى مطالبى است که بنده اصرار دارم ما روى این کوتاهى نکنیم. وقتى خداى متعال صریحاً به ما وعده میدهد که "اِن تَنصُرُوا اللهَ ینصرکم"،"وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه"،وقتى اینجور خداى متعال با صراحت، با تأکید به ما وعده میدهد که اگر شما از دین او حمایت کردید، از راه خدا پیروى کردید و آن را نصرت کردید، خدا شما را نصرت خواهد داد، ما باید به این وعده اعتماد داشته باشیم، باید همین‌جور عمل بکنیم . 

توکل به خدا

و العاقبه للمتقین


      
   1   2      >



پیامهای عمومی ارسال شده


+ می گویند عده ای از مسئولین پیش یکی از علما رفتن و گفتن به این نتیجه رسیدیم که ظهور نزدیکه!چی کار کنیم مردم آمده شن... و ایشون در جواب این سوال رو پرسیدن که آیا مرگ نزدیک تر نیست؟برای مرگ آماده اید؟




+ شاید من خیلی بدبین شدم... اما چند وقتیه به اطرافم که نگاه می کنم حرکتها، پیامها، پستها و.. را فقط برای ابراز وجود، بیان مخالفت با نظام یا هر چیز دیگر نمی دانم! همه از جایی آب می خورد!!!


+ http://en-maktoob.news.yahoo.com/deadly-attack-shia-procession-pakistan-011946383.html داشتم در اینترنت می گشتم یک هو به این خبر در سایت یاهو رسیدم... حمله مرگبار به تجمع شیعیان در پاکستان ابتدا خیلی خوشحال شدم که خوب مثل اینکه این اخبار اگر برای ما مهم نیست برای دنیا مهمه! بقیه در نظرات...


+ ای کاش آقای روحانی زمانی که با اوباما صحبت می کرد این تصاویر رو به خاطر داشت... نه؟




+ این کلیپ رو ببینید در مورد جانشین دکتر جلیلی... اگه دلتون برا مملکت نسوخت...یامین پور و شمخانی




+ سلام؛ کسی یک حدیث از امام رضا ع درباره ی امام زمان عج بلده به ما هم بگه؟




+ با سلام، از دوستانی که مقلد حضرت آقا هستند یه سوالی دارم لطف کنند پاسخ دهند... اگر مسئله ی شرعی را نمی دانستید از چه طریقی حکمش را می پرسید؟آسانترینش کدام است؟




+ دو سالگی صبح نزدیک مبارک... امیدوارم طی این دو سال تکلیفم رو خوب ادا کرده باشم... چیزی نیست اما همه اش تقدیم تو یا صاحب الزمان




+ شک مانند چسب است؛ آیا می توان در استخری پر از چسب شما کرد؟ همان طور هم اگر شخصی شک را سرلوحه ی زندگی خود قرار دهد نیزنمی تواند در جامعه ی خود به دلخواه به فعالیت بپردازد. شک به عنوان یک مرحله ی گذرا تنها می تواند انگیزشی برای رسیدن به یقین باشد. اما ماندن در آن توان جنب و جوش را از انسان می گیرد.




+ از مدیر سابق دبیرستانمون که مرحوم شدند شنیدم که همیشه می گفتند اگر آدم ها اندکی معاد را قبول داشتند این طوری زندگی نمی کردند... این زندگی نشان می دهد که ما اصلا به قیامت باور نداریم